دوستت دارم.

آسمان سربی رنگ

من درون قفس سرد اتاقم ، دلتنگ ...

Ltr

ادامه نوشته

سلام 

دلم تنگ شده بود، برای اینجا، برای نوشتن و در خود فرو رفتن، برای مخاطبی که نمیدانم کیست، برای حسی که از بودن در اینجا دست میداد.

این صفحه با من بود، از زمانی که تنها بودم، بعد با فرهاد آشنا شدم و بعدتر وقتی فرزندم به دنیا آمد. چقد در آن نامه های خصوصی نوشتم، گپ های خصوصی، کامنتهای خصوصی...

خدا را شکر که همه چیز ختم به خیر شد، خدا را شکر که تقدیر ما این شد. امیدوارم خداوند حال همگی ما رو خوب کند، دلمان را شاد کند، تقدیرمان را خوب و خوش رقم بزند. 

L t r

ادامه نوشته

Letter 1400

ادامه نوشته

Yek sal gozasht

ادامه نوشته

چقدر خسته ایم...

دیگر جانی نمانده. 

آه از روزگاری که در هوای تاریکش نتوانی نفس بکشی.

Name baraye eshghe zendegi

ادامه نوشته

چقدر خوب است که بنشینی پای لحظات آرام زندگیت، پای خوش صحبتی های دوستانه و هوای پاییزی، پای وبلاگ همیشگیت و نگاره های زیبایی که از موهایشان پاییز می ریزد. ها، دلم هوس هوسهایش را کرده، یاد فکرهای لبخند آورش. دلم خوشحال و خوش زندگیست، دلم شکر میکند که پاییز آمد...

انقدر که همه چیز خوب است، می شود لبخندها را دید، خدا هست، خدا مثل همیشه هست. آسمانها هستند، رنگها زنده اند و من همان حسم. انقدر که اینجا آرام است، میشود مژه ها در هم فرو روند، بچه ها بازی کنند، زمین خدا تکیه گاه شود، دستی نوازشت کند و تو گرم شوی.... .

زیبایی خدای ما را شکر. لطافت عوض کردن فصلها و ماه ها و ساعت و دقایقش‌ را شکر. آه، بوی یارم را شکر، نفس کشیدنمان را شکر....